السيد حامد النقوي
89
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
مىگردد بعوام متهورين ، و قاصرين متحيرين ، كه بلا خوض و غور ، و بلا فكر و رويه و عدم مبالات آنچه در دلشان مىگذرد بر زبان مىرانند ، و ليس لهم من عقلهم رقيب رادع و لا حاجز مانع . و بالجمله حاصل اعتراض اول ابن تيميه آن است كه اجماع كردهاند مردم بر آنكه آنچه جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله بغدير خم ارشاد فرموده ، وقت رجوع آن حضرت از حجة الوداع بوده ، و آن حضرت بعد ارشاد حديث غدير به مكه تشريف نبرده ، بلكه بمدينهء منوره رجوع فرموده ، و در اين روايت مذكور است كه حارث بن نعمان آمد به ابطح ، و ابطح به مكه است نه بمدينه ، و اين معنى دلالت مىكند بر اينكه اين روايت ( العياذ باللّه ) بر بافتهء جاهلي است كه نمىداند كه قصهء غدير خم كدام وقت بود - انتهى . و هر چند در بادى نظر اين اعتراض خيلى متين و قوى مىنمايد ، و ناظر غير متأمل را بوسواس و حيرت مىاندازد ، ليكن بعد از اندك تدبر ظاهر مىشود كه اين اعتراض نهايت واهى و فاسد و باطل و پا در هوا است ، و صدور آن از چنين امام الائمهء سنيه ، و شيخ الاسلام كه بر تحقيقات و تنقيدات او مىنازند ، و جانهاى نازنين خود بر افادات او مىبازند ، نهايت موجب حيرت و عجب است . « أبطح در أبطح مكه منحصر نيست » زيرا كه ابن تيميه بىتدبر و تأمل و بلا دليل و شاهد ( أبطح ) را منحصر در أبطح مكه گمان كرده ، و به آن استدلال بر كذب روايت صحيحه نموده ، خود را پيش ارباب تحقيق و امعان رسوا ساخته .